
هیچی صحنه ای زیبا تر از این نیست که وقتی صبح به زوراز خواب بیدار میشی و از پتویگرم و نرم دل می کنیتابری یه سر به همستر بارداری که توی خونه هست بزنی و براش غذا بریزی یه دفعه ببینی هفت تا دونه فنچول مثل خودش کنارش خوابیدن اون لحظه هست که غرق شادی میشی و ساعت ها میشینی کنارشون. ...
ادامه مطلب
بالاخره این آمپولای دردناک b12 تموم شداز دست دردشون راحت شدم خداروشکرهر هفته شده بود کابوس برام .ان شاء الله نتیجه هم بده برام ....
ادامه مطلب
دیدین یه عده رو توی تلگرام و یا سایر شبکه های مجازی عکس های پروفایل عجیب غریب میذارن مثلا عکس نوشته ای هست که سلامتی روزی که جلوی این در اسممو صدا بزنین بعد اون در هم در سرخونه هست. یا به امید روزی که اینجا بیای ملاقاتم (که همون بخش مراقبت های ویژه هست icu یا ccu )آقا من نمیتونم فازشون رو درک کنم نکنه کلاس داره من نمیدونم . یعنی امید به زندگی اینقده کم شده بین جوون ها؟؟؟ ...
ادامه مطلب
کاش میشد جواب آزمایش بارداری رو همون لحظه ای که انجام میدی بدن .این استرس هاش آدمو از پا میندازه. خواهرم توی سیکل آی وی اف بوده و امروزوقتآزمایشش هست.ساعت 8 شب حاضر میشه.به قول خودش هفته اول هفته شادی و خوشحالیه هفته دوم هفته سردرگمی بودن یا نبودنه و هفته سوم یا خوشحالی یا غمگین. ان شاء الله برای تمامی کسایی که توی این سیکل قرار میگیرن هفته سوم هفته خوشحالی باشه و ان شاء الله برای خواهرمم همین طور باشه. دوستای خوبم خیلی خیلی محتاج دعاتون هستم . بعدا نوشت: اومدم بگم به لطف خدای خوب و مهربونم و نفس های حق شما خوبان بود اون چیزی که باید می بود و خدارو صد هزار بار شکر که این لطف شامل حال خو...
ادامه مطلب
وای چقد این دنیای وبلاگ نویسی کسل کننده شده...
ادامه مطلب
بعد از جواب منفی که گرفتم رفتم پیش دکترم وقتی جواب رو دید ناراحت شد. و گفت اشکال نداره انتقال جنین فریز خیلی بهتره و این دفعه برات قبل انتقال هیستروسکوپی انجام میدم و خراش آندومتر هم میدم تا شانس لانه گزینی دو برابر بشه فعلا برو تا بدنت استراحت کنه و بعد بیا تا برات انجام بدم.و منم با چشم های گریون و دست و جیب خالی و کور سویی امید راهی شهرم شدم .در این مدتم توی هر سیکلم در انتظار معجزه خداوند بودم که شاید خداوند طبیعی به من فرزندی بده ولی هر سیکل از سیکل بعدی زودتر میرسید بدون هیچ معجزه ای.بعد از هفت ماه از همسرم خواستم که بریم سراغ هیستروسکوپی و جنین های...
ادامه مطلب
همینجوری الکی الکی سرما خوردم اول پاییز سرما خوردم خدا به دادم برسه تا پایان زمستونبعداً نوشت: سرفه های بعدش پیر آدمو در میاره ...
ادامه مطلب
تا حالا برای شما هم پیش اومده که برای نماز بیدار بشین و یادتون بره برای وضو گرفتن اول باید روی دست راستتون آب بریزید یا دست چپتون و همینطور گیج بمونید که باید چیکار کنید ؟ ...
ادامه مطلب
بیشتر مواقع دوتا سوال گنده توی سرم میچرخه و هر چی با منطق محدود انسانی خودم بالا و پایینش میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم. ...
ادامه مطلب
چند وقت پیش توی برنامه دورهمی میگفت تا پنج سال دیگه وقتی شیر آب رو باز کنیم دیگه آبی در کار نیست. دلم خیلی گرفت از اون روز تا حالا هر وقت تصور میکنم زندگی بدون آب رو ته دل به لرزه می افته . من تا جایی که بتونم سعی میکنم صرفه جویی کنم . تو رو خدا مواظب این سرمایه ملی باشیم و بی خود هدرش ندیم ....
ادامه مطلب
روزی که پیش حکیم طرقبه رفته بودیم و با پلاستیک های دارو که به دست های من و همسر بود داشتیم برمیگشتیم به سمت مشهد سوار واحد شدیم و یه جای خالی پیدا کردیم و نشستیم و داروهامون رو هم جلوی پامون گذاشتیم....
ادامه مطلب
خیلی لحظه خوبیه وقتی که در انتظار شنیدن یه خبر خوب از یه دوست که مثل خواهرت دوستش داری و براش نگرانی و همیشه سر نمازهات از خدا اول براش خواستی بشنوی توی اون لحظه قنده که توی دلت آب میشه و من تقریبا 3 ساعتی میشه که این حس رو دارم و برای لحظه به لحظه اش خدا رو شاکرم. خدای مهربونم خیلی دوستت دارم خیلی خوشحالم که سوری جونم به خواسته دلش رسید خدایا خودت امانتیت رو در پناه خودت برای سوری حفظ کن. خدای خوبم این لحظه خوب رو نصیب تک تک زنان منظر بکن به خصوص دوستای خوبم . سوری جون مادر شدنت مبارک...
ادامه مطلب
خداروشکر هفته خوبی بود ...
ادامه مطلب
چند وقتی نبودم آقا امام رضا طلب کرد رفتم مشهد به صورت یهویی و ظرف 5 ساعت راهی شدیم سوی خراسان. به طرز فجیعی مشهد شلوغ بود هر جا میرفتی فقط زائر بود. حکیمی که دو ماه قبل پیشش رفته بودم گفت برای اینکه ببینم اثر داروها چطوری بوده باید بیای ببینمت و این شد که ما راهی مشهد شدیم بهمون گفت اثر داروها روی بدنتون خوب بوده ولی باید داروهای قوی تر بهتون بدم و این شد که دوباره با تعداد زیادی دارو گیاهی و عرقیجات در انواع مختلف راهی شهرمون شدیم. این سفر کوتاه یه خاطره خوب هم برام رقم زد و قسمت شد تا من یکی از دوستامو ملاقات کنم لحظات بسیار دلنشینی بود هر چند کوتاه بود...
ادامه مطلب