
یه دو روز پشت سر هم بود که از دست عزرائیل در رفتم.خدا بخیر کنهفکر کنم دیگه آخرهایم هست. یه بارش روزی بود که مهمون داشتم و موقعی که قابلمه برنج ها رو می خواستم آبکشی کنم ته قابلمه خورد به لبه سینک ظرفشویی و چیزی نمونده بود همه آبجوشها بریزه روم ولی شانس آوردم به سمت سینک ریخت.دفعه دوم دقیقا فردای همون روز ساعت 9 شب وقتی داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه ماشینی ازم دوره به وسط خیابون که رسیدم صدا...
ادامه مطلب
یه دو روز پشت سر هم بود که از دست عزرائیل در رفتم.خدا بخیر کنهفکر کنم دیگه آخرهایم هست. یه بارش روزی بود که مهمون داشتم و موقعی که قابلمه برنج ها رو می خواستم آبکشی کنم ته قابلمه خورد به لبه سینک ظرفشویی و چیزی نمونده بود همه آبجوشها بریزه روم ولی شانس آوردم به سمت سینک ریخت. دفعه دوم دقیقا فردای همون روز ساعت 9 شب وقتی داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه ماشینی ازم دوره به وسط خیابون که رسیدم صدای موتور رو شنیدم ولی نوری در کار نبود . یه دفعه سرو کله یه موتور سیکلت چراغ خاموش پیدا شد شانس آوردم توی لاین مخالف ماشین نبودوبا قدمهای بلند تر رفتم توی اون لاینوگرنه چیزی نمونده بود بهم بزنه مو...
ادامه مطلب
همینجوری الکی الکی سرما خوردم اول پاییز سرما خوردم خدا به دادم برسه تا پایان زمستونبعداً نوشت: سرفه های بعدش پیر آدمو در میاره ...
ادامه مطلب
تا حالا برای شما هم پیش اومده که برای نماز بیدار بشین و یادتون بره برای وضو گرفتن اول باید روی دست راستتون آب بریزید یا دست چپتون و همینطور گیج بمونید که باید چیکار کنید ؟ ...
ادامه مطلب