عزرائیل در کمین است

خرید بک لینک
یه دو روز پشت سر هم بود که از دست عزرائیل در رفتم.

خدا بخیر کنه فکر کنم دیگه آخرهایم هست.

یه بارش روزی بود که مهمون داشتم و موقعی که قابلمه برنج ها رو می خواستم آبکشی کنم ته قابلمه خورد به لبه سینک ظرفشویی و چیزی نمونده بود همه آبجوشها بریزه روم ولی شانس آوردم به سمت سینک ریخت.

دفعه دوم دقیقا فردای همون روز ساعت 9 شب وقتی داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه ماشینی ازم دوره به وسط خیابون که رسیدم صدای موتور رو شنیدم ولی نوری در کار نبود .

یه دفعه سرو کله یه موتور سیکلت چراغ خاموش پیدا شد شانس آوردم توی لاین مخالف ماشین نبود و با قدمهای بلند تر رفتم توی اون لاین وگرنه چیزی نمونده بود بهم بزنه موتور سیکلت .

خلاصه بگم که عزائیل بدجوری در کمینم بود

پی نوشت: البته این پست مربوط به اسفند ماه سال 95 هست

گذر زندگی...

ما را در سایت گذر زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: عزرائیل,کمین, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:40

صفحه بندی