گذشته ها

خرید بک لینک
بعد از شوک بدی که بهمون وارد شد سعی کردیم خودمون رو جمع و جور کنیم .

قرار بر این شد که چون رفته بودیم مشهد بریم پیش همون دکتری که برامون آی یو آی رو انجام داده بود توی مشهد و زیر نظرش باشیم گفتیم چون مرکز منتصریه دولتی بوده به همین خاطر جنین هامون خراب شده.

عصر همون روز رفتم مطبش و بعد از کلی انتظار تونستم برم داخل هر چی پرونده داشتمم با خودم بردم و بهش گفتم که من قبلا پیشش آی یو آی شدم ولی جواب نگرفتم.

دکتر وقتی فهمید که منتصریه آی وی اف شدم و نتیجه نگرفتم و حتی آخرین بسته جنینهام هم خراب شد و کلن فقط 4 تا جنین داشتم که دکتر گفت چون اونجا مرکز خوبی نبوده که رفتی ایندفعه خودم برات توی مرکز نوین آی وی اف میکنم نوین امکاناتش خیلی بیشتره و بیشتر مریض های من اونجا نتیجه گرفتن.

وقتی با همسرم مشورت کردم تصمیم بر این شد که دوباره از صفر پیش همین دکتر شروع کنیم.

دکترم برام یک سری دارو نوشت و قرار شد روز دوم سیکلم داروهام رو شروع کنم.

وقتی که دوره جدید شروع شد و روز هفتمم رفتم مطبش برای سونو گفت چون یکبار انتقال داشتی و نتیجه نگرفتی شاید برات هیستروسکوپی کنم و هم خراش آندومتر برات میدم تا شانس لانه گزینی بالا تر بره.

توی این مدت هر یک روز درمیون سونو میشدم تا اینکه دکترم برام وقت عمل پانکچر گذاشت و من وقتی به دکترم گفتم عمل هیستروسکوپی چی میشه گفت بزار تخمک کشی انجام بشه بعد تصمیم میگیریم.

روز عمل رسید و دقیقا همون پروسه تکراری سال پیش تکرار شد اینبارم توی اتاق عمل از پرستار پرسیدم چند تا تخمک داشتم که گفت 11 تا تخمک داشتی .

دقیقا مثل دفعه قبل بود تعداد تخمک هام، اینبار به خودم گفتم حتما تعداد جنین هام بیشتر میشه . وقتی توی بخش آوردن منو دکترم دارهای انتقال جنین رو توی دفترچه نوشته بود و پرستار بخش به من گفت دو روز دیگه انتقال جنین داری .

منم فکر کردم دکترم عمل هیستروسکوپی رو لازم ندیده که انتقال رو انجام میده و با خیال راحت آماده شدم برای انتقال .

روز انتقال وقتی نوبتم رسید که رفتم توی اتاق عمل از دکتر پرسیدم چند تا جنین داشتم که گفت یه بسته دو تایی الان برات انتقال میدم و یه بسته دیگه هم داری که تعداد رو نمی دونم.

دکتر با کلی آرزوی خوب جنین هامو انتقال داد و بعد از یک ساعت مرخص شدم ولی ایندفعه تصمیم گرفتم توی خود مشهد بمونم و بعد از مشخص شدن جواب آزمایش برگردم شهرم.

حتی هفته اول یه خانمی میامد خونه و آمپول های پروژسترونم رو میزد که نیاز نباشه برم درمانگاه ولی هفته دوم خودم آروم آروم میرفتم درمانگاه.

روز 13 تصمیم گرفتم یه بی بی چک بزنم با کلی استرس رفتم سراغ بی بی چک دیدم منفی شده به خودم گفتم چون زود بوده شاید نشون نداده از طرفی هم ترس اینکه آزمایشمم فردا منفی باشه افتاد به جونم.

فردا رسید رفتم آزمایش دادم جوابش رو عصر خواهرشوهرم رفت گرفت وقتی وارد خونه شد از حال پریشونش متوجه جواب منفی شدم.

بعد از اینکه از منفی شدن مطمئن شدم دلم میخواست جایی باشه که فقط گریه کنم بهترین جا حرم امام رضا بود .

گذر زندگی...

ما را در سایت گذر زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: گذشته ها گذشته به انگلیسی,گذشته ها گذشته,گذشته ها گذشته معین,گذشته ها رو دوره کن,گذشته های دور,گذشته ها گذشت بگذر,گذشته ها گذشت,گذشته های دور داریوش,گذشته ها احسان,گذشته ها ندیم, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 22:07

صفحه بندی